همه
احکام بانوان
احکام سفر
احکام محتضر و اموات
احکام پزشکی
ازدواج و زناشویی
اعتکاف
اماکن مذهبی
امر به معروف و نهی از منکر
اموال پیدا شده و مجهول المالک، مظالم
تکلیف و تقلید
جهاد و دفاع
حج و عمره
حقوق
خمس
خوردنی ها و آشامیدنیها
روزه
زکات
شکار و ذبح حیوانات
صدقات و تبرعات
طلاق و عده
طهارت و نجاست
غصب
قوانین و مقررات و اموال بیت المال
مسائل فرهنگی و اجتماعی
مسائل قضایی
معاملات و شغلها
نذر، قسم و عهد
نماز
نگاه، پوشش و معاشرت
ورزش، مسابقات و تفریحات
وصیت و ارث
وضو، غسل و تیمم
وقف، مساجد و قبرستان
ولایت فقیه
گناهان
موضوعات
پرسش و پاسخ
ارتباط با پایگاه PDFحکم منافع کسب شده از محل وجوه ناشی از فروش عین موقوفه تا زمان تبدیل این وجوه به احسن چیست؟ به عنوان مثال، عین مال موقوفه با رعایت شرایط لازم به فروش می رود و تا زمان تأمین دارایی جایگزین و واجد شرایط، وجوه در حسابی سپرده می گردد که منتج به کسب منافعی خواهد شد؛ در این حالت منافع کسب شده با توجه به کاهش ارزش زمانی وجوه، باید به وجوه اولیه اضافه و در جایگزینی دارایی جدید صرف شود و یا باید به عنوان عواید موقوفه، در اجرای نیات واقف صرف گردد؟
اگر فروش عین موقوفه حسب ضوابط شرعی بوده، منافع آن نیز در حکم منافع موقوفه است. بنا بر این حسب وقف نامه باید صرف موقوف علیه شود. ضمناً تبدیل مال موقوفه فروخته شده به اقرب نیات واقف، نباید از زمان متعارف بیشتر شود و اگر به هر صورت این زمان به طول انجامید؛ نباید منافع مال و سرمایه گذاری جدید، به طوری مصرف شود که به اصل وقف و نیت واقف ضرر وارد شود. لذا در فرض سؤال، باید تا اندازه ای که بتوان با اصل سرمایه برای مال موقوفه جایگزین مناسب از منافع جایگزین و ضمناً به موقوف علیه نیز ضرر وارد نشود؛ ولی اگر امر دائر باشد بین حفظ اصل مال موقوفه یا صرف در موقوف علیه، حفظ اصل، تقدّم دارد.
ما دو برادر و یک خواهریم که از پدر یک خانه و یک مغازه به ما ارث رسیده است. کل خانه و مغازه به ۵ سهم تقسیم شد. که برادر بزرگتر دو سهم از خانه، برادر کوچکتر یک سهم از خانه و یک سهم از مغازه و من هم یک سهم از مغازه را گرفتم. در این بین برادر کوچکتر که با من از مغازه سهم برده، ادعا دارد که چهار دانگ مغازه برای خودش و دو دانگ برای من است. آیا ادعای او از لحاظ شرعی درست است؟ و برادر من چهار دانگ از مغازه را صاحب میشود یا سه دانگ برای او و سه دانگ برای من است؟
در فرض سؤال ـ بعد از کسر دیون مالی و انجام وصیت میت ـ باید همه اموال، تقسیم بر 5 شود و هر یک از برادران دو سهم و خواهر یک سهم میبرد و تقسیم به شیوه مذکور در سؤال باید با رضایت همه باشد، در غیر این صورت تقسیم ارث، صحیح نیست.
بندہ ۱۱ سال پیش، معاملهای به شکل زیر انجام دادم: شخصی برای تعمیر خانه اش، سنگ لازم داشت؛ پول را به من تحویل داد و من هم بعد از گرفتن پول، تعهد دادم که ۱۰ بار وانت سنگ به او تحویل بدھم، ولی از قضا به دلائلی نتوانستم سنگ را تحویل بدھم. اکنون طرف معامله فوت شده است و وارثین، سنگ، نیاز ندارند، ایشان، پول روز را از من میخواھند و البته قیمت ۱۰ بار وانت از ۱۱ سال پیش خیلی فرق کردہ است، حکم شرعی من چیست؟
اگر معامله محقق شده باشد شما ضامن سنگ هستید و باید به همان مقدار سنگ به ورثه او بپردازید و یا با رضایت شما قیمت فعلی سنگ را بدهید و وراث نمیتوانند شما را به قیمت روز سنگ ملزم کنند؛ ولی اگر معامله محقق نشده باشد و صرف وعده خرید باشد، در اینصورت، بدهی خود را با محاسبه مقدار کاهش ارزش پول، باید به ورثه او بپردازید.
دو نفر از دوستان بنده به دلیل اختلاف با یکدیگر، اخیراً با هم دعوا کردند و در حین دعوا، طرف اول به طرف دوم فحاشی نموده و او را تهدید کرد و بنده هم شاهد این ماجرا بودم؛ حالا طرف دوم از بنده خواسته که در دادگاه علیه طرف اول شهادت بدهم. آیا از نظر شرعی، بنده وظیفه ای در قبال این موضوع دارم؟ آیا می توانم به خاطر جلوگیری از ناراحتی و احتمال قطع رابطه دوستی طرف اول با خودم، برای شهادت دادن حاضر نشوم؟
به طور کلی اگر در جایی احقاق حق مؤمن، موقوف بر شهادت دادن باشد، بر شاهد واجب است در دادگاه حاضر شود و شهادت به حق دهد و تشخیص موضوع بر عهده شخص مکلف است.
نوعی معامله وجود دارد به عنوان معاملۀ فروش؛ به این صورت که به عنوان مثال، ما یک ماشین نو (مثلا به قیمت صد میلیون تومان) را از فردی برای مدتی قرض میگیریم و آن را صد میلیون میفروشیم. وقتی که ماشین ارزانتر شد (به عنوان مثال هشتاد تومان شد) دوباره آن مدل ماشین را میخریم و قرض را به فرد مذکور، پس می دهیم و بیست میلیون از این طریق سود میکنیم اما اگر ماشین گرانتر شده باشد، مثلاً صد و بیست میلیون شود، طبیعتاً بیست میلیون باید از جیب بدهیم و صد و بیست میلیون ماشین را بخریم و پس بدهیم؛ لذا ضرر میکنیم. حکم شرعی چنین معاملاتی چیست؟
اگر قرض و معاملاتی که انجام میشود با قصد جدی انجام شود و مثل همان ماشینی را که قرض گرفته اید، به قرض دهنده پس بدهید و این کار، خلاف قوانین مربوطه نباشد، اشکال ندارد.
همسر بنده باردار است و هفته یازدهم بارداری را طی می کند. طبق اظهارات پزشکان متخصص (سه پزشک) جفت جنین، چسبیده به محل برش سزارین زایمان های قبلی و احتمال پاره شدن رحم و خطر جانی برای مادر و بچه وجود دارد.
نظر پزشک این است که باید جنین سقط شود. یکی دیگر از پزشکان می گوید اگر بچه هم تا زمان زایمان برسد، احتمال از دست رفتن رحم مادر وجود دارد و ریسک دارد. با این فرض آیا اجازه شرعی برای سقط وجود دارد؟
نظر پزشک این است که باید جنین سقط شود. یکی دیگر از پزشکان می گوید اگر بچه هم تا زمان زایمان برسد، احتمال از دست رفتن رحم مادر وجود دارد و ریسک دارد. با این فرض آیا اجازه شرعی برای سقط وجود دارد؟
اگر استمرار حاملگی برای حیات مادر خطرناک باشد، سقط جنین قبل از دمیده شدن روح، اشکال ندارد و بعد از ولوج روح در خور تأمل است اگر چه در این خصوص هم جواز سقط بعید نیست.
در صورتی که ثلث اموال غیر منقول، وقف عام گردیده باشد و حدود وقف معین نگردد، آیا هر معاملهای نسبت به جزء مال غیر منقول که ثلث آن وقف گردیده با لحاظ ماده واحده قانون منع فروش رقبات که از لحاظ شرعی کلیه معاملات نسبت به مال مورد وقف را باطل دانسته، در فرض مزبور نیز حاکم است و آیا میتوان گفت چون ثلث از کل که وقف گردیده، معین نشده، در جزء جزء مال غیر منقول، حالت اشاعه هنوز وجود دارد؟
هر چند می توانند مِلک را تقسیم کنند، ولی فروش دو سوم مِلک به طور مشاع، نیز اشکال ندارد.
پدر شوهرم در زمان حیات با رضایت خودشان تصمیم به خرید ماشین برای همسرم می کنند البته به صورت وام و همان زمان به نام همسرم می زنند و ماشین را بیمه می کنند. پدر شوهرم به رحمت خدا می روند و شوهرم اقدام به پرداخت اقساط وام می کنند که با دادن بیمه کلا پرداخت اقساط منتفی می شود و در واقع رایگان می شود. در آن زمان ارزش ماشین ۲۰ تومان بوده و حالا ۸۰ تومان شده و قصد فروش ماشیم را داریم. آیا خواهر و برادران همسرم از نظر شرعی از این ماشین حقی دارند؟
اگر پدر شوهر مبلغ وامی را که از بانک دریافت کرده است به شوهر شما قرض داده است، شوهرتان باید باقیمانده مبلغ را به ورثه بدهد؛ ولی اگر پدر شوهرتان با مبلغ دریافتی، ماشین خریده و در قبال پرداخت اقساط وام، ماشین را به شوهر شما بخشیده یا مصالحه کرده است، شوهر شما نسبت به باقیمانده مبلغ، تکلیفی ندارد.
اگر بانک یا صندوق و یا دو فرد این گونه قرارداد ببندند که: فرد متقاضی وام قرض الحسنه، مقداری طلا یا چیز دیگری نزد بانک یا فرد قرض دهنده گرو بگذارد و وام را بدون هیچ سودی بگیرد؛ ولی در مقابل نگهداری طلا، مقداری اجرت از قرض گیرنده دریافت کند:
الف: آیا چنین قراردادی از لحاظ شرعی صحیح است؟
ب: در صورت صحت، آیا لزوماً مقدار اجرت نگهداری طلا یا مال مرهونه باید به مقدار متعارف باشد، یا تعیین مقدار بیشتر با تعیین طرفین بی اشکال است؟
الف: آیا چنین قراردادی از لحاظ شرعی صحیح است؟
ب: در صورت صحت، آیا لزوماً مقدار اجرت نگهداری طلا یا مال مرهونه باید به مقدار متعارف باشد، یا تعیین مقدار بیشتر با تعیین طرفین بی اشکال است؟
ج1و2) اگر ضمن قرض، شرط شود که قرض دهنده برای نگهداری طلا، اجیر شود؛ در این صورت، قرض، همراه با نفع می شود و جایز نیست؛ اما اگر چنین شرطی ضمن قرض نباشد یا به صورت جدّی، طرف مقابل را اجیر کند برای نگهداری طلا و در ضمن آن شرط کند که مقدار معینی قرض به او بدهد، مانعی ندارد. البته صورت اجاره باید معقول باشد.
حضرت امام و مقام معظم رهبری در مورد برخی از معاملات شرعی که مؤمنین جهت کسب روزی حلال انجام می دهند، حلیت آنها را مشروط به این کرده اند که برای فرار از ربا نباشد؛ با توجه به اینکه فردی که این معاملات را انجام می دهد، قصد رهایی از ربا (یا همان فرار از ربا) را دارد در عین حال قصد جدی معامله را هم می کند، لذا معنای قصد فرار از ربا چندان در این موارد واضح نیست؛ اگر معنای ظاهری این قید را در نظر بگیریم امر مشکل می شود. آیا مراد، همان حرف مشهور، مبنی بر قصد جدی داشتن در معامله نیست؟
در فرض سؤال، اگر انگیزه در انجام معامله، مبتلا نشدن به ربا باشد، ولی به خاطر آن واقعاً معامله انجام شود و به آثار آن پایبند باشند، به نحوی که هر کسی که این عمل را ببیند، بگوید در حال معامله هستند، اشکال ندارد. ولی اگر قصد پایبندی به آثار معامله را ندارند، صحیح نیست و تشخیص آن با خود مکلف است.
در رساله خوانده بودم که در نماز آیات برای پدیده ی زلزله و امثال آن که مدت پدیده کوتاه است باید فورا نماز را به جا آورد و اگر زمان آن گذشت به نیت نه قضا نه ادا خوانده شود
در این رابطه چند سوال برایم پیش آمد که به شرح زیر می باشد
1- حدودا تا چند دقیقه ( یا ساعت) بعد از وقوع پدیده نماز درست محسوب میشود ( که بعد از آن دیگر نه قضا نه ادا محسوب میشود)
2- آیا بعد از اینکه وقت آن گذشت ( و دیگر باید به نیت نه قضا نه ادا بخوانیم ) آیا باز هم قید فوریت وجود دارد یا اینکه مثل نماز قضا شده میتوان آنرا بعدا خواند
3- اگر در زمان وقوع پدیده مکلف مشکلی داشت و نمی توانست نماز را به شکل کاملا صحیح به جا آورد ( مثلا نیاز به غسل داشت ولی بنا به عذری امکان غسل نبود) آیا باید صبر کند و بعدا به شکل کاملا درست و به نیت نه قضا نه ادا بخواند یا اینکه همان موقع به شکل اضطراری بخواند( مثلا با تیمم به جای غسل)
در این رابطه چند سوال برایم پیش آمد که به شرح زیر می باشد
1- حدودا تا چند دقیقه ( یا ساعت) بعد از وقوع پدیده نماز درست محسوب میشود ( که بعد از آن دیگر نه قضا نه ادا محسوب میشود)
2- آیا بعد از اینکه وقت آن گذشت ( و دیگر باید به نیت نه قضا نه ادا بخوانیم ) آیا باز هم قید فوریت وجود دارد یا اینکه مثل نماز قضا شده میتوان آنرا بعدا خواند
3- اگر در زمان وقوع پدیده مکلف مشکلی داشت و نمی توانست نماز را به شکل کاملا صحیح به جا آورد ( مثلا نیاز به غسل داشت ولی بنا به عذری امکان غسل نبود) آیا باید صبر کند و بعدا به شکل کاملا درست و به نیت نه قضا نه ادا بخواند یا اینکه همان موقع به شکل اضطراری بخواند( مثلا با تیمم به جای غسل)
ج1) وقت وجوب نماز آیات در خورشید و ماه گرفتگی از زمانی است که خورشید یا ماه شروع به گرفتن می کند و بنابر احتیاط واجب نباید نماز را به قدری تأخیر انداخت که شروع به باز شدن کند. و هنگامی که زلزله، رعد و برق و مانند آن، (که مدت زمان وقوعش کم است) اتفاق می افتد، بنابر احتیاط مکلف باید فوراً نماز آیات بخواند و اگر تأخیر بیاندازد، باید آن را تا آخر عمر بدون قصد اداء و قضا (قصد ما فی الذمه) بهجا آورد.
و ملاک تأخیر به مقداری است که عرف آن را تأخیر محسوب کند.
ج2) احتیاط در خواندن فوری آن است.
ج3) اگر نسبت به غسل عذر شرعی داشته باشد، در ماه و خورشید گرفتگی باید نماز آیات را در وقتش با تیمم بخواند و در زلزله بنا بر احتیاط واجب باید فوراً با تیمم آن را بخواند و احتیاطاً بعد از انجام غسل دوباره بدون نیت ادا و قضا آن را بخواند.
و ملاک تأخیر به مقداری است که عرف آن را تأخیر محسوب کند.
ج2) احتیاط در خواندن فوری آن است.
ج3) اگر نسبت به غسل عذر شرعی داشته باشد، در ماه و خورشید گرفتگی باید نماز آیات را در وقتش با تیمم بخواند و در زلزله بنا بر احتیاط واجب باید فوراً با تیمم آن را بخواند و احتیاطاً بعد از انجام غسل دوباره بدون نیت ادا و قضا آن را بخواند.
از چه زمانی به بعد، نماز، قضا میشود؟
وقت نماز صبح از هنگام طلوع فجر (فجر صادق) تا طلوع آفتاب است.
وقت نماز ظهر از اول ظهر (زوال خورشید) است تا هنگامی که فقط به مقدار خواندن نماز عصر تا غروب آفتاب وقت مانده باشد.
وقت نماز عصر از هنگامی است که به اندازه خواندن نماز ظهر، از ابتدای ظهر گذشته باشد تا غروب آفتاب.
وقت نماز مغرب از هنگامی است که سرخی ایجاد شده در آسمان که (بعد از غروب آفتاب از طرف مشرق بالا میآید) از بین برود تا هنگامی که فقط به مقدار خواندن نماز عشا تا نیمه شب شرعی وقت مانده باشد.
وقت نماز عشا از هنگامی است که به مقدار خواندن نماز مغرب از اول وقت گذشته باشد تا نیمه شب.
در ضمن توجه داشته باشید اگر کسی از روی معصیت یا به واسطه عذری، نماز مغرب یا عشا را تا نیمه شب نخواند، بنا بر احتیاط واجب باید آنها را تا قبل از اذان صبح، بدون نیّت ادا یا قضا (به قصد ما فی الذمه) به جا آورد.
وقت نماز ظهر از اول ظهر (زوال خورشید) است تا هنگامی که فقط به مقدار خواندن نماز عصر تا غروب آفتاب وقت مانده باشد.
وقت نماز عصر از هنگامی است که به اندازه خواندن نماز ظهر، از ابتدای ظهر گذشته باشد تا غروب آفتاب.
وقت نماز مغرب از هنگامی است که سرخی ایجاد شده در آسمان که (بعد از غروب آفتاب از طرف مشرق بالا میآید) از بین برود تا هنگامی که فقط به مقدار خواندن نماز عشا تا نیمه شب شرعی وقت مانده باشد.
وقت نماز عشا از هنگامی است که به مقدار خواندن نماز مغرب از اول وقت گذشته باشد تا نیمه شب.
در ضمن توجه داشته باشید اگر کسی از روی معصیت یا به واسطه عذری، نماز مغرب یا عشا را تا نیمه شب نخواند، بنا بر احتیاط واجب باید آنها را تا قبل از اذان صبح، بدون نیّت ادا یا قضا (به قصد ما فی الذمه) به جا آورد.
هر فرد در زمان حیات میتواند اموال خود را به هر کس که بخواهد صلح نماید و بعد از فوت، تنها مجاز به اخراج ثلث اموال است و نمیتواند در وصیتنامه، یک یا چند نفر از ورثه را از تمام یا بخشی از میراث، محروم کند. چنانچه وصیت با هدف اخراج ثلث اموال تقریر نشود و موصی در مقام تقریر مالکیت یکی از وراث در کل ماترک در مقام انشاء بر آید، حکم شرعی وصیتنامه نسبت به سهم ورّاثی که موصی با واگذاری کل اموال خودش به یکی از ورثه، آنها را از ارث محروم نموده، چیست؟ آیا وصایت در اموال شناخته نمیشود و وصیت از اساس باطل است؟ یا این که فقط نسبت به مازاد بر ثلث ماترک باطل است؟
صحّت وصیّت مزبور فی الجمله مانعی ندارد، ولی فقط به مقدار ثلث مجموع ترکه نافذ است و در مقدار زائد بر آن، متوقف بر اجازه جمیع ورثه است؛ در نتیجه اگر از اجازه آن خودداری کردند، هر یک از آنان سهم الارث خود را از دو سوم ترکه می برند.
بنده مدت هفت ماه در یک مؤسسه که به یکی از ادارات دولتی وابسته است، کار کردم. بعد از هفت ماه از طرف این مؤسسه به من گفته شد: «دیگر نیازی به حضور شما نیست.» در طول این مدت حقوقی هم پرداخت نشد. با پیگیری ای که کردم مشخص شد اصلاً مدیر اصلی اداره در جریان حضور من در این مؤسسه نبوده است. الآن هم گفته می شود چون شما با مؤسسه در ارتباط بوده اید، به ما ربطی ندارد. جنبه قانونی و کاری مؤسسه به گونهای بود که نیاز به عقد قرارداد رسمی برای همان میزان حضور نبود و خود مؤسسه نیز کاملاً جنبه و وجهه رسمی دارد. اکنون حکم شرعی حقوق من چیست؟ آیا اداره اصلی مدیون است؟ چون من با توجه به اعتماد به آن اداره حضور یافتم یا مسئول مؤسسه که مرا به کار دعوت کرد؟
کسی که شما را دعوت به کار کرده است، اگر از نظر قانونی مجاز به این دعوت از طرف مؤسسه بوده است، موسسه ضامن است و الاّ اگر دعوت کننده بدون اجازه قانونی چنین دعوتی را انجام داده است، خود وی ضامن حقوق شما است.
در مسجدی مشغول فعالیت هستم که در آشپزخانه آن، وسایل آشپزی وجود دارد که اکثر یا همه این وسایل وقف مسجد است. فضای آشپزخانه نیز در زیرزمین مسجد واقع شده است. طبق توافق هیئت امناء و امام جماعت (که از نظر امور مساجد، متولی مسجد نیز هست) در جهت درآمدزایی مسجد، تصمیم بر این شده است که آشپزخانه با همه وسایل به یک شخص اجاره داده شود و عوائد آن برای مخارج مسجد هزینه گردد. البته با آشپز در ضمن قرارداد اجاره شرط میشود که در مراسمات و ایامی که مسجد اطعام دارد، اطعام مسجد در اولویت باشد و با هزینه مناسب تری برای مسجد نیز غذا طبخ شود.
با توجه به وقفی بودن وسایل آشپزخانه و این که وسایل از آشپزخانه خارج نمیشود و فقط اجاره داده میشود و عوائد آن برای مسجد هزینه میگردد آیا این اجاره از نظر شرعی جایز است؟
با توجه به وقفی بودن وسایل آشپزخانه و این که وسایل از آشپزخانه خارج نمیشود و فقط اجاره داده میشود و عوائد آن برای مسجد هزینه میگردد آیا این اجاره از نظر شرعی جایز است؟
در فرض سؤال، انجام این کار جایز نیست، مگر این که قرائن اطمینان آوری وجود داشته باشد که وقف صورت گرفته، شامل چنین مواردی (وقف منفعت) نیز میشود.
